تبلیغات
وبلاگ شخصی علیرضا شاکری - گرگ های درنده خو !!!
 
درباره وبلاگ


سلام خدمت همه عزیزانی که بر این رقعه مجازی تفالی میزنند و در شمار خوانندگان این صفحه ورودشان را حک میکنند امیدوارم از مطالب این تاربرگ لذت ببرید .


مدیر وبلاگ : علیرضا شاکری
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وبلاگ شخصی علیرضا شاکری
نابود شد ، كسی كه ارزش خود را ندانست. حضرت علی(ع)
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پنجشنبه 21 آذر 1392 :: نویسنده : علیرضا شاکری

امان از روزگاری که توانگرانش همچون گرگهای درنده خو ، درنده خو ، درنده خو

می رانند دندانهای نیششان را بر پیکره نحیف و رنجور مردمانی که روزگارشان را به امید روزگاری دیگر می گذرانند ، می رانند ، میکشند ، می مکند ، پاره میکنند و هر روز گردنهایی ازین مردمان را می بینی که قطور تر از دیروز و آن مردمان رنجورتر

حرف دلم اینست چه دنیایی شده این دنیا

کافی است تورا ببینند که رنجدیده و مایوس در گوشه ای افتاده ای ، اما گذشت آن زمان که گفتند شکرانه بازوی توانا ...   حال بهتر است بگوییم شکرانه بازوی توانا تیشه به ریشه مردان ناتوان است  . چنان ریشه ات را می زنند که نه تنها روزگار برپایت را از دست میدهی بلکه آینده ات را تاریک تر از شب تار می بینی .

اینجاست که به ندای دلت گوش می دهی که صبر کن ، اما وقتی صدای عقلت را گوش کنی به دلت می گوید امان ای دل ساده توهم حوصله داری یه گوشه نشستی ودل به آینده داری  . ای دل من به ندای عقل گوش کن بکن ازین زندگی رنجاور  بکن ازین دنیای خاکی بکن ازین مردمکان تیز دندان بکن ای دل که این دنیا دل کندن دارد .

روزهایی می آید که حال هیچ چیزی را نداری ، حتی چیزهایی را که به گفته مردم کوچه بازار دلت را خوش می کند .

مثل عشق

یه جمله ای توی فیلم پل چوبی نظرم را به خودش جلب کرد ; «عشق یعنی اینکه حالت خوب باشد» ، اما دریغ که حالی نمانده که خوب باشد. چه آمده بر سرتو ای دل . تنها میتوانم راهی بر گزینم به سوی ناکجا آباد تا تورا برانم .  

باید چونان کرگدن تنها سفر کنی ای دل

چونان فیل که وقتی میلش به گوشه جنگل افتاد، گله را رها می کند....

و چون نیلوفر، بی آلایش آب،

پس این گله را رهاکن  ، ازین صورتکهای انسان نما بترس، ازین جامه های انسانی بر تن گرگ

گرگهای  درنده خو ، درنده خو ، درنده خو

«علیرضا شاکری»





نوع مطلب : دل نوشته ها و شعرگونه های من، مطالب ادبی و پند آموز، 
برچسب ها : گرگ های درنده خو !!!، دل نوشته،
لینک های مرتبط : نظر سنجی بزرگ دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران،


جمعه 25 فروردین 1396 09:05
Good day! Do you know if they make any plugins to safeguard against
hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
شنبه 30 فروردین 1393 18:25
سلام.من برعکس دوستان دیگر حرف زیادی برای گفتن ندارم،چون درگیری ومشغله روزانه جایی برای این کارها نمیذاره،امابه شما به خاطراین ذوق هنری تبریک میگم.واقعا دل نوشته قشنگی بود.
علیرضا شاکری : خیلی ممنون از حسن توجه شما . خیلی ممنون از نظرتون
سه شنبه 26 آذر 1392 22:01
ضمن تشکر از علیرضا جون به خاطر متن قشنگش.. باید خدمت خانوم اکرم عرض کنم اون خطای بچه های or فقط کار سه نفر بود بقیه هم مثل شما نفرت داشتن از این بچه بازیها. به هر حال هر کلاسی چندتا نخاله پیدا میسشه... شما ببخشید
علیرضا شاکرییاسر جان ماهم میدونیم اینو اگر جمع بستیم ببخشید اشتباه شد تصحیح می شود . اصن تو بیا تو کلاس خودمون اونجا حیفی بابا
یکشنبه 24 آذر 1392 02:22
بمیرم برات علیرضا جون. کی حالتو بد کرده؟ آلبوم بده قبرستون تحویل بگیر!
در ضمن به کامنت بالایی که اسم نداره هم بگم که دله دیگه خواهر/برادر من! معادله رگرسیون نیست که بشه همه ی حالتاشو پیش بینی کرد؛ یه وقتایی که بگیره، هزار لیتر چاه باز کن هم نمیتونه بازش کنه
علیرضا شاکری : خودا وکیلی حرفت درسته کربم جان . آلبوم چیه بابا تو بگو آتلیه عکس . ولی مجبوری کل آدمای زمینو قتل و عام کنی
شنبه 23 آذر 1392 20:55
از صدای گذر آب چنان میفهمم
تندتر از آب روان،عمر گران می گذرد
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
آنقدر سیر بخند،که ندانی غم چیست...
علیرضا شاکری : احسنت خانوم اکرم چه خوب شمارم به ذوق آوردم
امروزم که نیومدید .
جمعه 22 آذر 1392 15:51
گاهی گمان نمیکنی ومی شود...
گاهی نمی شود که نمی شود...
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است...
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود...
گاهی گدای گدایی و بخت یار نیست...
گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

انشاا...
علیرضا شاکری : انشاا... خدا برای همه بنده هاش بسازه
پنجشنبه 21 آذر 1392 23:57
آقای شاکری چرا اینجوری میگی؟اینجوری آدم از دنیا بدش میادآخه همه دنیا و همه آدما که به این زشتی نیستن.
علیرضا شاکری : میگه
دی شیخ باچراغ همی گشت دور شهر / کز دیو دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت نشد ، گشته ایم ما / گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
دل نوشته ای بود برآمده ازدل تا بر دل نشیند . فقط همین .
گاهی هوس نوشتن میکنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر